یادداشتها، خاطرات و تجربیاتی در عشق

دانلود ترانه‌ي

« اون مثِ تو نيست »

از « باراد »

 

Lei non è come di te

  

خيلي وقت مي‌شه که ترانه‌اي رو با لينک دانلودش در اين وبلاگ نگذاشتم. اخلاق خاص من اينه که جز در مواقعي که آرامش نسبي روحي دارم، نمي‌تونم مطالب اين چنيني بنويسم. خوشحالم که با ترانه‌اي زيبا که متن نسبتاً متيني هم داره، برگشتم.

اين ترانه رو خواننده‌ي جواني به نام باراد خونده و آهنگش هم از پژمان انتظاري.

 

♥ ♥ ♥


 

يه نفر هست که چهره‌اش جلوي چشمامه     يه نفر هست که نزديکه بهم باهامه

يه نفر هست که قلبم واسه اون مي‌کوبه     يه نفر هست که تنها واسه‌ي من خوبه

اون مث تو نيست اون عشقمو باور داره     اون مث تو نيست جونشم برام مي‌ذاره

اون مث تو نيست قلبش واسه من مي‌کوبه     اون مث تو نيست برعکسه تو خيلي خوبه

اگه نفس مي‌کشم واسه خاطرِ اونه     از همه دست مي‌کشم واسه خاطرِ اونه

اينو بدون بعدِ اون ديگه عاشق نمي‌شم     هر جا که اسم اون بياد من مي‌گم عاشقشم

رنگه چشماش عجيبه پره از آرامش     خودشم خوب مي‌دونه که چقدر مي‌خوامش

با وجودش چه راحت غممو کم کرده     واسه اين عشق ديگه منو مصمم کرده

اون مث تو نيست اون عاشقي رو مي‌شناسه     اون مث تو نيست دوستم داره بي‌اندازه

اون مث تو نيست دائم نگرانم مي‌شه     اون مث تو نيست قلبش با منه هميشه

اگه نفس مي‌کشم واسه خاطرِ اونه     از همه دست مي‌کشم واسه خاطرِ اونه

 

 

براي دانلود فايل MP3 به حجم تقريبي MB 6/6 بر اين نشانه کليک کنيد.

+ نوشته شده در  جمعه ششم دی 1392ساعت 12:20  توسط بهنام  | 

 

کتی پری


 

کسی که رفت

 

ترجمه‌ی آزاد:  بهنام


 

تابستان پس از دبیرستان، وقتی برای نخستین بار هم‌دیگه رو دیدیم

با موستانگِ تو که آنتن رادیو داشت، بیرون رفتیم

و در زادروز 18 سالگی‌ام تاتوهایی مثل هم زدیم

از والدین‌مون شراب می‌دزدیدیم و بالای بام می‌رفتیم

از آینده‌مون حرف می‌زدیم انگار کلیدی داشتیم

هرگز فکرش رو نمی‌کردم که یه روزی تو رو از دست می‌دم

 

اما در زندگی بعدی

دخترِ تو خواهم بود

به وعده‌هامون وفادار خواهیم موند

همراه ما در برابرِ دنیا باش

در زندگی بعدی

نگاهت خواهم داشت

طوری‌که مجبور نشم بگم «تو بودی»

کسی که گم شد

کسی که رفت

 

من ژان بودم و تو جانی کشام بودی

عهد بستیم: یکی بدون دیگری... هرگز

گاهی وقت‌ها که دلم برات تنگ می‌شه اون صفحه‌ها رو گوش می‌دم

یکی گفت باید تاتوهات رو پاک کنی

تو رو در وسط شهر دیدم که [آواز] بلوز می‌خواندی

وقتشه که موسیقی گوش بدم، دیگه [دوست] گیج تو نیستم

 

اما در زندگی بعدی

دخترت خواهم بود

به وعده‌هامون وفادار خواهیم موند

همراه ما در برابرِ دنیا باش

در زندگی بعدی

نگاهت خواهم داشت

طوری‌که مجبور نشم بگم «تو بودی»

کسی که گم شد

کسی که رفت

آآآآآآآآآآآآآآآآآآآه

آآآآآآآآآآآآآآآآآآآه

آآآآآآآآآآآآآآآآآآآه کسی‌که

کسی‌که گم شد

 

همه‌ی این پول نمی‌تونه برام یه ماشین زمان بخره

نــــــــــــــــــــــــــــــه

نمی‌تونم تو رو با یه میلیون حلقه عوض کنم

نــــــــــــــــــــــــــــــه

باید بهت می‌گفتم منظورت چی بود

کـــــــــــــــــی (چه کسی)

باعث شد که حالا من بهای اون رو بدم

 

در زندگی بعدی

دخترت خواهم بود

به وعده‌هامون وفادار خواهیم موند

همراه ما در برابرِ دنیا باش

در زندگی بعدی

نگاهت خواهم داشت

طوری‌که مجبور نشم بگم «تو بودی»

کسی‌که گم شد

کسی‌که رفــــــــــــــــــت

آآآآآآآآآآآآآآآآآآآه

کسی‌که

کــــــــســــــی‌کـــــــه

کسی‌که

کــــــــســــــی‌کـــــــه

 

در زندگی بعدی

نگاهت خواهم داشت

طوری‌که مجبور نشم بگم «تو بودی»

کسی‌که گم شد

کسی‌که رفت

 

* برای مشاهده‌ی متن انگلیسی این ترانه‌ی زیبا و لینک‌های دانلود به ادامه‌ی مطلب بروید.

 


برچسب‌ها: ترانه ها, دختران و پسران, تنهائی
ادامه مطلب
+ نوشته شده در  یکشنبه دهم شهریور 1392ساعت 6:32  توسط بهنام  | 

 

She's all I ever had

 

Ricky Martin (1999)

 

Ricky Martin

 

Here I am
Broken wings
Quiet thoughts
Unspoken dreams
Here I am
Alone again
And I need her now
To hold my hand

CHORUS:
She's all, she's all I ever had
She's the air that I breathe
She's all, she's all I ever had


It's the way she makes me feel
It's the only thing that's real
It's the way she understands
She's my lover, she's my friend
And when I look into her eyes
It's the way I feel inside
Like the man I want to be
She's all I ever need

So much time
So much pain (but)
There's one thing
That still remains (It's the)
The way she cared
The love we shared
And through it all
She's always been there

She's all, she's all I ever had
In a world so cold, so empty
She's all, she's all I ever had

It's the way she makes me feel
It's the only thing that's real
It's the way she understands
She's my lover, she's my friend
And when I look into her eyes
It's the way I feel inside
Like the man I want to be
She's all I'll ever need

 

She's all I ever had

 

( براي خواندن ترجمة آزاد اين ترانة زيـبا به ادامة مطلب مراجعه کنيد )

از پـيشنهادهاي خوانندگان گرامي براي ترجمة بهتر اين ترانه صميمانه استقبال مي شود.

 


برچسب‌ها: ترانه ها, تنهائی
ادامه مطلب
+ نوشته شده در  شنبه چهاردهم بهمن 1391ساعت 14:42  توسط بهنام  | 

 

هيجده؛ من اگر يک بار... فقط يک بار

 

چندي پيش ترانة « فقط يکبار» مارتيک از آلبوم « نيلوفر» را زير لب زمزمه ميکردم؛ گفتم چرخي در اينترنت بزنم تا ببينم ترانه اي که حدود بيست سال پيش خوانده شده، چه قدر در فضاي مجازي شناخته شده است؟ متن اين ترانه بسيار زيباست اما مثل بيشتر ترانه هائي که جناب مارتيک خوانده اند، از لحاظ سُلفِـژ (علم سرايش) و آهنگي که روي ترانه گذاشته شده، خوب از آب در نيامده. چيزي که باعث شد بخش 18 اين پُست رو بهش اختصاص بدم، نوشتة يکي از هموطنان عزيزمون در سايت اجتماعي Fisbuk بود!! با عرض پوزش از اين که از واژه هاي عامي و بي ادبانه در اين نوشتار استفاده کردم، شما رو به خواندن متن ترانه و کمنت يکي از خوانندگان دعوت ميکنم:

 

 مارتیک

 

من اگر يک بار... فقط يک بار... ببينم روي تو

نفسم  يک بار... فقط يک بار ... بگيره بوي تو

آتشي ميگيرم از عشق مثل خورشيد ديدني

داغ تر از واژة لاله تو غزلها موندني

من اگر يک بار... فقط يک بار... ببينم روي تو

اي عزيزِ نازنين، عشق من زيباترين... بردار از روي خود، پرده هاي خشم و کين

تو به زيبائي مهتاب، تو به آرامش خواب... چشمِ من تشنة پرسش، روي تو تنها جواب

آخ اگر يکبار... فقط يکبار ببينم روي تو

من اگر يکبار... فقط يکبار ببينم روي تو

 

اين هموطن گرامي (!) که احتمالاً کسري احمدي نام داشتند، تقرير فرموده بودند:

 

ببخشيد مارتيک...

من اگر يک بار... فقط يک بار... ببينم روي تو...

تو همون يک بار... فقط يک بار... ميرينم روي تو...!

 

واقعاً وقتي مي بينم ما ايرانيها هنوز هم در عادتهاي ناپسند، مسخره بازيهاي زشت، جستجوي واژه هاي مستهجن در موتورهاي جستجو، فرهنگ رانندگي در حد بوميان ماداگاسکار و چند صد خرده عادت و فرهنگ ديگر زبانزد جهانيان هستيم، به جاي خنده از آيندة ايرانم نااميد ميشم.

 

نوزده؛ اولين دو.ج.ن.سه اي که زيارت کردم!

 

شنبه، يازدهم شهريور ماه 1391 با يکي از همکارانِ خانم شرکتي که در آن کار ميکنم، به مأموريتي در خيابان وليعصر تهران براي بازديد از آزمايشگاههاي سنجش خواص ترموفيزيکي مواد يکي از شرکتهاي خصوصي اعزام شديم. پس از اتمام ملاقات با مديرعامل آن شرکت، براي بازگشت به منزل مدتي را در تقاطع وليعصر-تخت طاووس ايستاديم تا خودروي «پژو پارس»ي که ما را آورده بود، بازگردد. جدا از صحنه هاي مهيج و جالبي که شاهد بوديم (!!)، براي نخستين بار با صحنه اي مواجه شدم که برايم تا ساعتها باور ناپذير بود... خانمي 45 ساله با پيراهن-مانتو و شلوار کرم رنگ و موهاي کوتاه مرتب که تا ده سانتيمتر زير گردنش عريان بود، عرض خيابان وليعصر را طي کرد و به سمت ما آمد و وارد پياده رو شد! دو دختر هم با موبايلشان از اين رخداد ديدني و باورنکردني فيلمبرداري کردند اما وقتي نگاه ملامت بار آن زن (؟!) به گوشيهايشان افتاد، يکي از آن دو دختر با تيزهوشي زياد به ديگري گفت: «اونجا رو ببين چه اتفاقي افتاده...!» و با انگشتش (مثلاً) سمتي ديگر را نشان داد تا وانمود کند از آن زن (؟!) فيلمبرداري نميکردند!

 

از همکارم پرسيدم: «اون زن خارجي بود؟!!» و پاسخ داد: «شايد...»... آخر چه طور ميشود در يک مملکت به اصطلاح اسلامي که دوران اقتصاد مقاومتي را از سرش ميگذراند، يک زن بتواند با آرايش معمولي و بدون حجاب و با آرامشي مثال زدني در خيابان شلوغ وليعصر (ساعت 15:30) قدم بزند؟!

 

فرداي آن روز (دوازدهم شهريور 1391) به مجلسِ ازدواج نوة عمه ام دعوت بوديم. پس از مدتها بهانه اي پيش آمد و با مهدي پسرعمويم که در تهران در يک شرکت خصوصي کار ميکند و بهتر از من تهران را ميشناسد، دورِ يک ميز همصحبت شديم. ماجراي کذائي زن بيحجاب ديروزي را برايش تعريف کردم... او هم شگفت زده شد. پس از مدتي فکر گفت: «اون خانمه احتمالاً د.و.جن.سه بوده (يا ترنس trans). اگه اونو بگيرن، ميگه من مرد هستم... بيا نگاه کن...!» و اضافه کرد: «چهارراه وليعصر پاتوق اونهاست و انجمن هم دارند...!»

 

فکر ميکنم جرم اين که مردي آرايش کند و در خيابان راه برود، از ديدگاه عرف ايراني خيلي کمتر از اين است که يک زن بيحجاب در خيابان ديده شود؛ به ويژه اين که اين افراد از ديدگاه آناتوميک کار اشتباهي انجام نميدهند.

 

بيست؛ مرده اي که زنده شد !

 

چهارشنبه شب، يکم شهريور ماه 1391 با منوچهر و خانواده اش راهي سفري به استان مازندران شديم و مقصد نهائي ما نيز بندر ترکمن بود. وقتي راه افتاديم، فرناز به من گفت: «همسايه مان که تو رو نگاه ميکرد و پسرش پارسال مرده بود، خودش هم مُرد!» منظورِ فرناز، آقاي خانقشلاقي بود... دفتردار دادگستري و پيرمردي لاغر اندام با موهائي که هنوز کامل سفيد نشده بود. به خاطر اين که خانه اي ويلائي در همان کوچه اي که زندگي ميکنم، داشت و تقريباً هر روز در کوچه و خيابان ميديدمش و دفترخانه اي نسبتاً معروف در شهرمان داشت، متوقع بود که وقتي از کنار هم ميگذريم سلامي حضورش عرض کنم! من هم اخلاق خاصي دارم و آن اين که تا با کسي دوست نباشم، سلام دادنهاي مداوم و روزانه را نيز بيفايده ميدانم. همين هم باعث ميشد که جناب خانقشلاقي با نگاهي که گوئي ميخواست مرا بِدَرد (!) به من نگاه ميکرد و من به احترام سن بالايش زياد با او چشم در چشم نميشدم! گاهي پيش مي آمد که زل زدنهايش به من بر ميخورد! احترام را کنار ميگذاشتم و من هم به صورتش خيره ميشدم و او که ناراحتي ام را ميديد، نگاهش را ميدزديد!

 

وقتي از سفر بازگشتيم، آگهي ترحيم جناب خانقشلاقي را بر روي ديوار ديدم و فاتحه اي فرستادم و از اين که مرگ چه اندازه به ما نزديک است، هراسيدم. عکسي هم از او چاپ شده بود و چون موهايش در عکس سياهتر بود، فهميدم در چند سال پيش گرفته شده. پارچه سياه تسليت بر روي ديوار خانه اش نبود... آخر وقتي خودش و پسرش مرده باشند، همسرش جرأت ميکند تنها در خانه بماند؟!

 

روزها گذشت تا اين که جمعه شب هفدهم شهريور 1391 پياده بيرون آمدم تا به منزل پدرم بروم. پيرمردي لاغر اندام با کمري که کمي خميده بود، جلوي من راه ميرفت. پسر و دختري جوان از کنار پيرمرد رد شدند... پسر دست بر سينه گذاشت و پيرمرد را سلام گفت. پيرمرد پاسخ سلامش را داد؛ صبر کرد تا بگذرند و به سمت راستش چرخيد تا وارد مغازة بقالي شود. لحظه اي سرش را برگرداند و مرا ديد.... در جا خشکم زد...! خانقشلاقي! تو هنوز زنده اي! پس... پس اون اعلاميه مال کيه؟!

 

مال برادر کوچکترش بود و خودش هم به يکي از پاتوقهايش در خيابان دانشگاه ميرفت... همان بقالي کوچک با يک بقال شکم گنده و چشم چران که اگر تيکه اي ببيند، فروشندگان همسايه اش را هم خبر ميکند تا دسته جمعي از تماشاي گوشتهاي لطيفي که اين ور و آن ور ميروند، لذت ببرند! و تنها وقتي که جناب خانقشلاقي آن جاست، بساط عيششان موقتاً برچيده ميشود.    

بيست و يک؛ يادمون نره که يه روزي بچه بوديم !

 

يکشنبه، دوازدهم شهريور همراه فرناز، مادر و پدرم راهي سالني شديم که مراسم ازدواج نوة عمه ام در آن برگزار ميشد. پدرم با سن 87 سال همين که زنده است و ماية اميد و آرامشِ ما برام کافيه... اما از ده سال پيش انگار افتاده به سرازيري و راه رفتن هم براش سخت شده و غرورش اجازه نميده که از عصا استفاده کنه! تا سال 1381 با دوچرخه به سرِ کارش ميرفت، خريد ميکرد و در شهر گشت ميزد؛ اما پس از سکتة مغزي ناقص ديگه نتوانست سوار دوچرخه بشه و کم کم پياده روي نرمال هم براش دشوار شد.

 

فرناز و مادرم به خاطر آرايشي که داشتند، زودتر از ما رفتند تا کنار درب ورودي سالن منتظرمان باشند. من دستِ سردِ استخواني پدرم را گرفته بودم و آرام آرام و در سکوت و فضاي نيمه تاريک و خلوتِ خيابان گام برميداشتيم. چاله ها و دست اندازها را به پدرم نشان ميدادم تا آسانتر از آنها عبور کند. در ميانة راه به پدر گفتم: «آقا... يادته وقتي بچه بودم دستمو ميگرفتي منو مي بردي خيابون؟!» و جمله ام را کامل نگفتم... آن چه در ذهنم گفتم، اين بود... «حالا هم دوباره مثل بچه ها شدي و من بابا شدم...» با وجودي که نيت بدي نداشتم، اما نگفتم چون ناجوانمردي بود... به پدرم نگاه کردم... لبخند شيرين، کمرنگ و عجيبي بر لبانش نقش بست و سرش را آرام تکان داد. همين سکوت، بيشتر از هر جمله اي رسا بود. پدرم گوئي افتخار ميکرد که زحماتش را فراموش نکرده ام و بودنِ مادر و پدرم را با وجود سختيهاي زيادي که ميکشند، به تمام خوشيهاي ديگر زندگي ترجيح ميدهم.

٭ ٭ ٭

و اين هم يک جوک که همين امروز با ايميل به دستم رسيد براي حسن ختام اين پست:

 

يکي از دوستان مي گفت: تو فرودگاه بودم متوجه شدم که نيروي انتظامي به يک خانم که کفش پاشنه بلند پوشيده بود گير داد که صداي تق تق کفشهاي شما تحريک کننده است مراعات کنيد. خانمه بهش گفت: به من بگو چه غذائي ميخوري که اينقدر زود تحريک ميشي تا بدم شوهرم بخوره. چون من لخت هم که ميشم، شوهرم تحريک نميشه!

 


برچسب‌ها: آقا, ترانه ها, ایمیل, آموزه هایی از زندگی
+ نوشته شده در  پنجشنبه سی ام شهریور 1391ساعت 6:53  توسط بهنام  | 

 

لينک دانلود ترانه هاي

 

نحسي فال هاتف – آلبوم فصل عشق

 

لحظه وداع – پيام

 

تنهائي – اندي

 

 

در طول چند سالي که متن و لينک دانلود ترانه هاي مورد علاقه ام را در اين وبلاگ ميگذاشتم، بنا به دلايلي (مانند حذف يا فيلتر شدن سايت دانلود، حذف لينک دانلود از سرورهاي آپلود فايل) خوانندگان زيادي با ايميل يا نظر خصوصي از من درخواست ارسال ترانه ها به ايميلشان را داشتند که ارسال به ايميل تمامِ اين عزيزان از توانم خارج بود. به همين دليل سه ترانة اصلي اين وبلاگ را که در واقع محبوبترين ترانه هاي من نيز محسوب ميشوند، در يکي از سايتها آپلود کردم تا براي تمام خوانندگان گرامي، چه آنان که قبلاً خواستار اين ترانه ها بودند و چه آناني که بعدها براي جستجوي اين ترانه ها به اين وبلاگ خواهند آمد، قابل استفاده باشد.

 

اميد است اين تلاش کوچک مورد توجه خوانندگان گرامي وبلاگ قرار گيرد.

 

  

نحسي فال – هاتف – آلبوم فصل عشق – به حجم 69/6 مگابايت – فرمت MP3 – از اين نشانه.

 

لحظه وداع – پيام – به حجم 03/3 مگابايت – فرمت MP3 – از اين نشانه.

 

تنهائي – اندي - به حجم 67/5 مگابايت – فرمت MP3 – از اين نشانه. 

 


برچسب‌ها: نحسی فال, لحظه وداع, تنهائی
+ نوشته شده در  پنجشنبه بیست و سوم شهریور 1391ساعت 6:22  توسط بهنام  | 

 

شعر پرخاطره اي که پس از 14 سال

از نو به دستم رسيد

 

 

سرانجام دوست مادرم، هلن عزيز که در قسمتهاي مختلف سرگذشت واقعي يک عشق و به ويژه در روايت خاطره هاي تلخ و شيرين سال 1377 از ايشان نامي برده بودم، بنا به درخواست من از خواهرزادة گرامي شان خانم «مريم بابائي» متن کامل شعر «قوي سپيد» را گرفتند که در زير و با کسب اجازه از ايشان در وبلاگم مي آورم. از درگاه ايزد يگانه براي اين شاعرة گرانقدر و همسر محترمشان تندرستي و شادکامي آرزو دارم. اين متن با کسب اجازه از خانم مريم بابائي و براي نخستين بار در وبلاگ «دلنوشته هاي يک دلشکستة سابق» انتشار مي يابد. بنابراين، انتشار دوبارة اين اثر در ديگر سامانه هاي نشر اطلاعات (کتاب، مطبوعات، وبسايتها و غيره) تنها با ذکر نام پديد آورندة اثر مجاز خواهد بود.

 

براي خوانندگاني که تازه به اين وبلاگ پيوسته اند يا آناني که قسمتهاي گذشتة سرگذشت واقعي يک عشق را فراموش کرده اند، يادآوري ميکنم که در خرداد 1377 و پس از بازگشت هلن به ايران، هلن شعر بسيار زيبائي از خواهرزاده شان را در صفحه اي از تقويم جيبي خود نوشته بود که خيلي به دلم نشست. آن زمان تمام متن آن شعر را به ياد سپرده بودم اما ماجراهائي که پس از آن زمان بر من گذشتند و نيز قبولي در آزمون کارشناسي ارشد و رويدادهائي که در اين وبلاگ نوشتم و در آينده در موردشان خواهم نوشت، بخشي از بيتهاي اين شعر را از خاطرم زدود.

 

با پيامک، از هلن عزيز درخواست کردم تا متن کامل اين شعر زيبا را برايم بفرستد. روزها و هفته ها گذشتند و من به اشتباه گمان بردم که گرفتاريهاي بسيار زياد هلن عزيز (که اين جا، جاي مناسبي براي بازگو کردنشان نيست)، درخواستم را از يادش برده است. در کمال ناباوري، روز جمعه 22 ارديبهشت 1391 متن کامل شعر «قوي سپيد» در چهار پيامک طولاني (در کل 12 قسمت) از هلن عزيز به دستم رسيد.

 

قوي سپيد

 

The white swan

 

سروده :  مريم بابائي

 

 

The white swan

 

 

من که چون قوي سپيد از سفر جا مانده ام

مي سپارم دل به غم، چون که تنها مانده ام

روزها در برکه ام، کس نمي داند که شب

زير بار درد و غم، مي رسد جانم به لب

 

٭ ٭ ٭

مي سرايم هر سحر قصه ي هجران خود

آهِ حسرت مي کشم از دلِ ويران خود

شاهد غم هاي من، اشکهاي پي به پي

در شب درد و عذاب، مي گذارم لب به ني

 

٭ ٭ ٭

بوسه هاي من به ني، زخم را جان مي دهد

دردهاي کهنه را نظم و سامان مي دهد

در درون سينه ام غم قيامت مي کند

اين دل سرگشته را، او هدايت مي کند

 

٭ ٭ ٭

کاش آتش مي گرفت قصه ي پرواز من

کاش چون من مي شکست، قامتِ آواز من

آه در فصل خزان، زندگي يعني سراب

کاش مي ديدم شبي، فصل گلها را به خواب

  

٭ ٭ ٭

 

+ نوشته شده در  شنبه بیست و سوم اردیبهشت 1391ساعت 6:41  توسط بهنام  | 

 

يادنامه اي بر اسفند پر خاطرة 1390

 

اين روزها خيلي به آهنگهاي قديمي فکر ميکنم. درگيريهاي ذهني و عاطفي زيادي پيدا کرده ام. ميان انتخابهاي مختلف مانده ام. هدف(هاي) اصلي زندگي ام را گم کرده ام... و همة اينها نشون ميده که من هنوز خام هستم و بايد راه زيادي رو تا کسب آرامش دروني ام طي کنم.

 

خيلي سخته که بين عقل و دل گير کني و هر دو اون قدر نيرومند باشند که نتوني يکي شون رو به آسوني انتخاب کني. عقل چيزي بگه و دل يه چيز ديگه... و در اين ميون، تنها انسانهاي بزرگ هستند که صبر و غم پيشه ميکنند و من... با وجودي که بزرگ نيستم، به اجبار صبر و غم پيشه کرده ام.

 


 

قرارمون يادت نره

 

منصور

 

منصور

 

يادت نره دوستت دارم       خيلي دلم تنگه برات

دار و ندارمو بگير       مال خودت مال چشات

خورشيد و بردار و بيا       آفتابي شو به خاطرم

قرارمون يادت نره       دير نکني منتظرم

قرارمون يادت نره       دوستت دارم يادت نره

قرارمون يادت نره       دوستت دارم يادت نره

 

] تکرار [

 

٭ ٭ ٭

قرارمون ساعت عشق       کنار دلشوره زدن

کنار دلواپسي و ترس يه وقت نيومدن       عاشقم و عاشق تو

از همه ديوونه ترم       قرارمون يادت نره

دير نکني منتـظرم     قرارمون يادت نره     دوستت دارم يادت نره

 

قرارمون کنار گل که سر به زير عطر توست

تو چين چين دامني که هزار تا بغض رو ميشه شست

خورشيد و بردار و بيار       آفتابي شو به خاطرم

قرارمون يادت نره       دير نکني منتـظرم

 

يادت نره دوستت دارم       خيلي دلم تنگه برات

دار و ندارمو بگير       مال خودت مال چشات

(قرارمون يادت نره       دوستت دارم يادت نره) 3

 


برچسب‌ها: منصور, ترانه ها
+ نوشته شده در  پنجشنبه یازدهم اسفند 1390ساعت 6:43  توسط بهنام  | 

 

دنياي اين روزاي من

 

 Dariush

خواننده: داريوش اقبالي

ترانه سرا: روزبه بماني

 

دنيا هر چه قدر هم که بزرگ باشه، براي بعضي از ما تنگه... روزهائي هست که احساس ميکنيم با وجود داشتن همه ي چيزهاي خوب، باز هم دلمون راضي نيست. کشورِ هميشه پاينده مون هم در دوران حساسي به سر مي بره و دل نگراني از آينده ي اون ذهن ايرانيانِ بسياري رو درگيرِ خودش کرده. اين ترانه رو تقديم ميکنم به تمام خوانندگان گرامي... لينک دانلود رو مي تونيد در انتهاي متن ترانه ببينيد.

٭ ٭ ٭

دنياي اين روزاي مـن، هم قد تن پوشم شده

اون قدر دورم از تو كه دنيا فراموشم شده

دنياي اين روزاي من، درگير تنهايي شده!

تنها مدارا مي كنيم، دنيا عجب جايي شده!

هر شب تو روياي خودم، آغوشتو تن مي كنم

آينده ي اين خونه رو با شمع روشن مي كنم

در حسرت فرداي تو، تقويممو پر مي كنم

هر روز اين تنهائي رو، فردا تصور مي كنم

همسنگ اين روزاي من، حتي شبم تاريك نيست

اين جا به جز دوري تو، چيزي به من نزديك نيست

هر شب تو روياي خودم آغوشتو تن مي كنم

  آينده ي اين خونه رو با شمع روشن مي كنم

٭ ٭ ٭

دانلود ترانه ي « دنياي اين روزاي من » از « داريوش » عزيز... بر اين نشانه کليک کنيد.

 

+ نوشته شده در  چهارشنبه چهاردهم دی 1390ساعت 6:2  توسط بهنام  | 

 

سرانجام بهنام توانست ترانة « نحسي فال » هاتف رو پيدا کنه و در وبلاگش بذاره !

خيلي دنبال اين ترانه بودم و فايل صوتي اون رو از سايت 4shared پيدا کردم... اين همون ترانه ای هست که در سال ۱۳۷۵ حدود ۱۸۰۰ مرتبه و در سال ۱۳۷۶ حدود ۱۴۰۰ مرتبه اون رو گوش داده بودم!

ممکنه از آهنگ و متن ترانه کمی تعجب کنيد ولي بايد بدونيد که اگه اشتباه نکنم، اين ترانه در اواسط دهة ۱۳۶۰ هجری خورشيدی خوانده شده و بايد با ترانه های امروزی تفاوت داشته باشه.

 

در زير، متنِ اين ترانه را ميتوانيد بخوانيد و در انتهای همين پست دانلود کنيد (با حجم MB ۵۳/۶).

 

٭٭٭

هر شب که مي موندم سر راهت تا بيايي... يک گوشة چشمي ز منِ عاشق بيايي

هر شب که دلاي خوب ميخونن... احساسِ منو همه ميدونن

من مردة اون نازِ چشاتم...

دلواپسه اشک، رويِ گونه ام... آی سياتم آي سياتم

من از تو جز خودت... چيزي نميخوام... تويي هر چي که از زندگي ميخوام

من از تو جز خودت هيچي نميخوام... تويي هر چي که از زندگي ميخوام

 

٭٭٭

من از تو جز خودت چيزي نميخوام... وقتي مي بينمت ميلرزه پاهام

غمِ نجابتِ چشماي مريم توي چشماي تو... من تو رو ميخوام

اگر پيرو هر مذهب و ديني به چشم من هميني که هميني

اينو از ته دل... ميگم بدوني يه وقت نري اميد آخريني

اگه عشق منو باور نداري... خيلي راحت ميخوام تنهام بذاري

تو هر لحظة دلـتـنگيِ اينجا، به جز آزار من کاري نداري

 

 

Hatef

 

 براي دانلود اين ترانه بر اين نشانه کليک کنيد.

+ نوشته شده در  چهارشنبه بیست و نهم اردیبهشت 1389ساعت 18:44  توسط بهنام  | 

 

اين ترانة زيبا رو تقديم مي کنم به تموم اونـهائي که خالصانه هم ديگر رو دوست مي دارند و به خصوص به « فرناز » عزيزم که از چشماش معلومه که به من دل بسته و من چه قدر خوشبختم !

 

***

 

دانلود ترانة

 

« همه چي آرومه »

 

از

 

« حميد طالب زاده »

 

حمید طالب زاده

 

***

 

همه چي آرومه تو به من دل بستي

اين چقدر خوبه که تو کنارم هستي

همه چي آرومه، غصه ها خوابيدن.....همه چي آرومه

من چقدر خوشحالم، پيشم هستي حالا به خودم مي بالم

تو به من دل بستي... از چشات معلومه

من چقدر خوشبختم... همه چي آرومه

 

***

 همه چی آرومه

 

 

تشنه چشماتم منو سيرابم کن

منو با لالايي دوباره خوابم کن

بگو اين آرامش تا ابد پابرجاست

حالا که برق عشق تو نگاهت پيداست... همه چي آرومه

من چقدر خوشحالم، پيشم هستي حالا به خودم مي بالم

تو به من دل بستي... از چشات معلومه

من چقدر خوشبختم... همه چي آرومه

 

***

 

همه چي آرومه... تو به من دل بستي

اين چقدر خوبه که تو کنارم هستي

همه چي آرومه... غصه ها خوابيدن

شک نداري ديگه تو به احساسِ من... همه چي آرومه

من چقدر خوشحالم، پيشم هستي حالا به خودم مي بالم

تو به من دل بستي... از چشات معلومه

من چقدر خوشبختم... همه چي آرومه

تشنه چشماتم منو سيرابم کن

منو با لالايي دوباره خوابم کن

بگو اين آرامش تا ابد پابرجاست

حالا که برق عشق تو نگاهت پيداست... همه چي آرومه

من چقدر خوشحالم، پيشم هستي حالا به خودم مي بالم

تو به من دل بستي... از چشات معلومه

من چقدر خوشبختم... همه چي آرومه

 

همه چی آرومه

 

لينکهاي دانلود :

 

1- دانلود کليپ ويدئوئي با حجم کم (MB ۱۸/۱) و کيفيت متوسط با فرمت WMV از سرور رپيد شير (از اين نشانه). اين لينک براي کاربران عادي که مايلند حتماً فايل تصويري را مشاهده کنند و به ويژه دارندگان اينترنت کم سرعت مناسب است.

 

2- دانلود کليپ صوتي با کيفيت بالا با فرمت AVI و حجم MB ۴۵/۳ از سرور رپيد شير (از اين نشانه).

 

+ نوشته شده در  دوشنبه بیست و یکم دی 1388ساعت 9:57  توسط بهنام  | 

 

در زير لينک دانلود آهنگ «شطرنج» از «داريوش» عزيز رو ميگذارم که به حق عنوان «سلطان غم» برازندة اوست. جاي پرسش زيادي باقي نمي مونه که چرا اين آهنگ رو براي اين پست انتخاب کرده ام.

 

                  

 

شطرنج

 

داريوش

 

از پس پرده نگاه کن مثل شطرنجه زمونه
هر کسي مثل يه مهره تويِ اين بازي ميمونه

يکي مثلِ ما پياده يکي صد ساله سواره
يه نفر خونه به دوش و يکي دو تا قلعه داره

يه طرف همه سياه و يه طرف همه سپيدن

رو به روي هم يه عمره ما رو دارن بازي ميگيرن


اونا که اول بازي توي خونه تو و من
پيش پاي اسب دشمن مهره ها رو سر بريدن

ببين امروزم تو بازي همه شون شاه و وزيرن
هنوزم بدون حرکت پشت ما سنگر ميگيرن

تاج و تختِ شاه ديروز در قلعه شون نميشه
به خيالشون که اين تاج سرشونه تا هميشه

يادشون رفته که اون شاه که به صد مهره نمي باخت
تاجو از سرش تو ميدون لشکر پياده انداخت

 

 

 

لينک هاي دانلود :

1- فايل تصويري - ويدئوئي به حجم 33 مگابايت و با فرمت WMV .

2- فايل صوتي با فرمت MP3 و به حجم 48/4 مگابايت  .

براي فايل MP3 اجازه دهيد تا شمارش ثانيه ها به اتمام برسد. سپس بر روي لينک

 Click here to Download this file کليک کنيد تا لينک دانلود ظاهر شود.

+ نوشته شده در  شنبه سی ام خرداد 1388ساعت 9:50  توسط بهنام  | 

احساسي که « ستار » عزيز در اين ترانه با اون صداي گيرا و حزين اش بيان ميکنه، دقيقاً احساس من پيش از آخرين ملاقاتم با « او » در 28 آبان 1375 است. آخرين تلاشي که اميدوار بودم به تداوم  عشق راستين ام منجر بشه و احساس کنم که هنوز هم در ميان آدمهاي اطرافم کساني هستند که ارزش اين عشقهاي پاک رو درک ميکنند... اما... اين آخرين تلاش من بود تا شهريورماه 1379... که به آنجا هم خواهيم رسيد.

بهنام

 

آخرين تلاش

از آلبوم « گلبانو »

آهنگساز : مهدي داوودي

ترانه سرا : مهدي داوودي

تنظيم کننده : منوچهر چشم آذر

 

***

 

اين آخرين تلاشمه ، واسه بدست آوردنت

باور کن اين قلب و نرو ، اين التماس آخره

چقدر مي خواي تو بشکني ، غرور اين شکسته رو

هر چي ميخواي بگي بگو ، اما نگو بهم برو

اين دل و عاشقش نکن ، اگه منو دوست نداري

راحت بگو اگه مي خواي ، قلب منو جا بذاري

دلم پر از شکايته ، اما صدام در نمياد

مي ترسم از دستم بري ، کاري ازم بر نمياد

اين آخرين تلاشمه ، واسه بدست آوردنت

باور کن اين قلب و نرو ، اين التماس آخره

چقدر مي خواي تو بشکني ، غرور اين شکسته رو

هر چي ميخواي بگي بگو ، اما بهم نگو برو


نرو نذار که بعد از اين ، دنيا به عشق شک بکنه
هر کي دلش جاي ديگه ست ، عشق و بخواد ترک بکنه
نفس زدم از ته دل ، معصومه اين قلب به خدا
نذار بشه محال واسش ، باور عشق آدما

 

مرگ دلم پايِ توئه ، اگه ازش گذر کني

لب تر کني رفيقـتم ، کافيه با ما سر کني

اين دل و عاشقش نکن ، اگه منو دوست نداري

راحت بگو اگه مي خواي ، قلب منو جا بذاري

دلم پر از شکايته ، اما صدام در نمياد

مي ترسم از دستم بري ، کاري ازم بر نمياد

 

***

 

                            

لينکهاي دانلود:

 

اگر از اينترنت Dial-up (کم سرعت) استفاده ميکنيد، لينکهاي شمارة 2 ، 3 و 5 مناسب تر هستند. اگر محدوديت سرعت در دانلود کردن فايلها نداريد ابتدا به سراغ لينکهاي 4 و 3 برويد.

 

1- صوتي به مدت 4 دقيقه و 27 ثانيه و حجم 4/41 مگابايت با فرمت AVI

2- صوتي مدت 4 دقيقه و 27 ثانيه و با فرمت MP3 به حجم 78/1 مگابايت

3- اجراي زنده ويدئوئي به حجم 17/7 مگابايت و با فرمت تصويري WMV 

( از وبلاگ رسمي هواداران ستار )

4- ويدئوئي به حجم 7/18 مگابايت و با فرمت تصويري WMV 

5- صوتي به مدت 4 دقيقه و 24 ثانيه و حجم 771 کيلوبايت و با فرمت WMV 

+ نوشته شده در  چهارشنبه بیست و هفتم خرداد 1388ساعت 13:5  توسط بهنام  | 

ای زندگی سلام

Hayede 

سلام سلام سلام سلام
همگی سلام همگی سلام
ای زندگی سلام ای زندگی سلام
ای عزیزای دلم یه روزی
ایوون از پرستوها پر میشه باز
ای عزیزای دلم یه روزی
سبزه رو باغچه ها چادر میشه باز
ای عزیزای دلم دوباره
غصه ها از دلامون رونده میشن
ای عزیزای دلم یه روزی
غزلای مهربون خونده میشن
سلام سلام سلام سلام
همگی سلام همگی سلام
ای زندگی سلام ای زندگی سلام

روز نو مبارکه روزی نو خونه نو مبارکه
عشقمون مبارکه مستی و میخونه نو مبارکه
روز میره هفته میاد هفته میره ماه میاد
با زمونه ساختیم و زمونه با ما راه میاد
سلام سلام سلام سلام
همگی سلام همگی سلام
ای زندگی سلام ای زندگی سلام

یه روزی با اشک شادی می بینیم
گلدونای خونه رو
عاشق همدیگه هستیم و به دنیا نمیدیم
اون هوای خونه رو
تو عزیز مرهم عشقو رو زخم دل دیوونه بذار
تو عزیز باز تو سفره مون شراب و گل و پیمونه بذار
هرجا که یه سایه بونه واسه مون
باز بیاد خونه مون

اسمشو خونه بذار اسمشو خونه بذار
اسمشو خونه بذار

یه روزی با اشک شادی میبینیم
گلدونای خونه رو
عاشق همدیگه هستیم و به دنیا نمیدیم
اون هوای خونه رو
تو عزیز مرهم عشقو رو زخم دل دیوونه بذار
تو عزیز باز تو سفره مون شراب و گل و پیمونه بذار
هرجا که یه سایه بونه واسه مون
باز بیاد خونه مون

اسمشو خونه بذار اسمشو خونه بذار
اسمشو خونه بذار
سلام سلام سلام سلام
همگی سلام همگی سلام
ای زندگی سلام ای زندگی سلام
سلام سلام سلام سلام
همگی سلام
سلام سلام سلام سلام
همگی سلام

+ نوشته شده در  جمعه سی ام اسفند 1387ساعت 12:57  توسط بهنام  | 

ديروز مسعود عزيز مهمانم بود.

در منزلم تنها بودم که پيامک داد و پرسيد امروز شرکت هستم يا نه؟ جواب دادم که تعطيله و خونه هستم، بيا اينجا پيشم.

آمد؛ خودش شيرين بود با يه جعبه شيريني، جمع ما شيرين تر هم شد. حضور او که مرا به دوران خوش دانشجوئي دوران ليسانسم مي برد، يه جورهائي نوستالوژي سالهاي جوانتر بودن رو برام زنده کرد.

صحبتهاي کاري و فني که به اتمام رسيد، نقبي زديم به خاطرات خوش دانشجوئي. گفتيم و گفتيم و شام را هم با هم خورديم. شام ما غذاي قيمه نثار نذري (به مناسبت اربعين حسيني) بود که وقتي روي ميز صرف ميشد، دقيقا من رو به فضاي رستوران دانشگاهم، ولي در محيطي صميمي تر و آرامتر برد. آن چه برام جالب بود، شنيدن خبر ازدواج «او» از دهان مسعود بود...

از مسعود پرسيدم: مطمئني که ازدواج کرده يا فقط شنيده اي؟ که پاسخ داد: آره. چند وقتي ميشه که شوهر کرده...

لحظاتي به مسعود خيره شدم... «او» بالاخره بايد ازدواج مي کرد. شايد هم بايد زودتر از اينها ازدواج مي کرد... اما به مسعود گفتم: من از اين لحاظ که «او» ازدواج کرده، ناراحت نيستم. از زندگي خودم خيلي راضي ام؛ اما واقعا براش متاسفم. فکر نمي کنم کسي بتونه اون رو مثل من دوست داشته باشه... ولي به هر حال خودش نخواست. اما اميدوارم زندگي خوبي داشته باشه.

مسعود گفت: اينها همه به اين خاطره که «او» عشق اولت بود... اين يه چيز عاديه که هنوز هم نتوني فراموش کني... تعجبي نداره.

... و واقعا هم همين طوره. ممکنه يه زمان هائي بهش فکر نکنم، ولي يادش... ابدا... محاله که به طور کامل فراموش بشه... و اين با کمال تاسف دست من نيست... پيوندت مبارک...

               

نمي دونم مسعود عزيز متوجه تغيير لحن و احساسم شد يا نه؟... اما من ياد ترانه «سلام» ستار نازنينم افتادم و اون پسر خجالتي که چند هفته اي مي خواست نامه عاشقانه اش رو به دست دختر محبوبش برسونه ولي هر بار خجالت مي کشيد و نمي شد که جلو بره و نامه رو بده... تا اين که وقتي با اصرار دوستانش نامه به دست ميره تا نامه رو حتما به اون دختر بده، در کمال ناباوري مي بينه که دستاي عشقش در دستاي يه نفر ديگه اس. نامه رو در دستان منتظرش مچاله کرد و با غصه برگشت.

آري او ازدواج کرده بود و وقتي براي ديدن عشقش به کليسا رفت و از دور مراسم ازدواج او رو ديد، از ته دل صداي خسته و دل شکسته اش رو شنيدم که گفت: «سلام اي کهنه عشق من که ياد تو چه پا بر جاست... سلام بر روي ماه تو عزيز دل سلام از ماست...»

سلام بر روي ماه تو عزيز دل سلام از ماست

تو يه روياي کوتاهي دعاي هر نظرگاهي

شدم خواب عشقت چون مرا اينگونه ميخواهي

شدم خواب عشقت چون مرا اينگونه ميخواهي

من آن خاموش خاموشم که با شادي نميجوشم

ندارم هيچ گناهي جز که از تو چشم نمي پوشم

تو غم در شکل آوازي شکوه اوج پروازي

نداري هيچ گناهي جز که بر من دل نمي بازي

نداري هيچ گناهي جز که بر من دل نمي بازي

مرا ديوانه ميخواهي ز خود بيگانه ميخواهي

مرا دلباخته چون مجنون ز من افسانه ميخواهي

شدم بيگانه با هستي زخود بيخود تر از مستي

نگاهم کن نگاهم کن شدم هر آنچه ميخواستي

سلام اي کهنه عشق من که ياد تو چه پا بر جاست

سلام بر روي ماه تو عزيز دل سلام از ماست

بکش دل را شهامت کن مرا از غصه راحت کن

شدم انگشت نماي خلق مرا تو درس عبرت کن

بکن حرف مرا باور نيابي از من عاشق تر

نمي ترسم من از اقرار گذشت آب از سرم ديگر

سلام اي کهنه عشق من که ياد تو چه پا بر جاست

سلام بر روي ماه تو عزيز دل سلام از ماست

سلام اي کهنه عشق من که ياد تو چه پا بر جاست

سلام بر روي ماه تو عزيز دل سلام از ماست...

براي دانلود فايل صوتي MP3 ترانه زيباي «سلام» از ستار عزيزم از آلبوم گلبانو (به حجم تقريبي 5 مگابايت) اینجا را کليک کنيد. منتظر شويد تا عبارت

Click here to download this file

ظاهر شود. سپس بر روي آن کليک کنيد.

+ نوشته شده در  سه شنبه بیست و نهم بهمن 1387ساعت 1:59  توسط بهنام  | 

از اوایل سال 1375 ترانه ای دیگر از خواننده ای که در نظر خیلی از مردم، فردی جلف و سبک به شمار می رفت مرا اسیر خود کرده بود. ترانه ای بسیار بسیار زیبا و غمگین از « ا نـد ی» به نام «تنهائی»... این ترانه انگار حرف دل من بود، در وقتی که « او» کنارم نبود... یا وقتی که از فرط سردرگمی و ناامیدی از رسیدن به «او» قصد بیرون دادن حرفهای دلم را می کردم و « ا نـد ی» این کار را برایم آسان کرده بود. ا نـد ی را که تا آن زمان، خواننده ای زن باره می شناختم، چون خودم درگیر عشقی عمیق یافتم. از آن وقت، رفتار و شخصیت این هنرمند را در گفتگوها و اجراها و حتی لحن خواندن ترانه هایش به زیر ذره بین بردم و حقیقتا شیفته اش شدم. ا نـدی به خصوص در اجراهای چند سال اخیرش در صحنه ها و کنسرتها از تماسهای جلف با زنـان خودداری کرده است... کافی است امثال آرشها، سعید محمدیها و داود بهبودیها را به یاد بیاورید و متوجه منظور من بشوید.

 

( برای دریافت فایل های صوتی و صوتی-تصویری ترانه زیبا و غمگین تنهائی و نیز متن ترانه آن، لطفا بر روی لینک ادامه مطلب کلیک فرمائید )


ادامه مطلب
+ نوشته شده در  شنبه چهاردهم دی 1387ساعت 22:9  توسط بهنام  | 

 

مگه فرشته هم بده

 

ترانه ای زیبا کار مشترک ابـی، کامران و هومن

( برای مطالعه متن ترانه و دانلود آن، روی لینک ادامه مطلب کلیک فرمائید )


ادامه مطلب
+ نوشته شده در  چهارشنبه یازدهم دی 1387ساعت 14:29  توسط بهنام  | 

در نیمروزی از بیست و هشتمهای آبان خدا و در دوازده سال پیش، دوشنبه ۲۸/۸/۱۳۷۵، کاخ عشق آسـمانی ام در هم فرو ریخت...

مفهوم حقیقی در خود شکستـن را در این روز با تـمام وجود لـمس کردم...

برای اولین بار، به مفهوم واقعی از خدای بزرگ متنفر شدم... با این برداشت که اگر هـمه ما انسانها در پرستش آن یکتای جاوید کوتاهی کرده ایم، او که میدانست من با این عشق ذره ذره به ایمان حقیقی نزدیک میشوم و لذت «درک معنوی وجود یک هـمنوع» را بیش از پیش احساس میکنم، مرا لایق خودش ندانست.

من کسی نیستم که حتی برای خدائی که نـخواهدم، گدائی کنم... پس بر خلاف میل باطنی ام، تا مدتی ارتباط با یگانه هستی را قطع کردم. اما مدتی بعد که جای خالی یک عشق بزرگ... حتی بزرگتر از عشق قبلی را در گوشه قلب سیاهم حس کردم، با چشمانی اشکبار به سویش بازگشتم. من اما، هـمواره به یاد آن خدای عزیز می آورم که من از تو در برابر پرستش ناقص و اندکم در این دنیا فقط و فقط و آن هم از عمق وجود... فقط یک چیز خواسته بودم... که تو آن را هم به من ندادی... به اسـمـی که از آن با تـمام وجـودم متـنـفرم و «مصلحت» میخوانندش...

***

اصلا تصور نـمی کردم که روزی ترانه زیبا و قدیمی «لـحظه وداع» را که در نوجوانی بسیار دوستش میداشتم، شرح حال من باشد و جـمله به جـمله آن بیانگر حالات درونی ام باشد.

برای خواندن شعر متـن و دانلود ترانه زیبا و غمگین «لـحظه وداع» از «پیام» به حجم 95/2 مگابایت و مدت 6 دقیقه و 27 ثانیه بر روی لینک ادامه مطلب کلیک فرمائید.


ادامه مطلب
+ نوشته شده در  سه شنبه بیست و هشتم آبان 1387ساعت 23:55  توسط بهنام  | 

در دهه 1350 شمسی، گرایش بیشتر خوانـندگان پاپ ایرانی به اجرای ترانه های غمگین بود... خوانندگانی چون «د ا ر یــو ش»، «ستـار»، «ا بــی» و «هـا یـد ه» از این ترانه ها با تم غمناک زیاد اجرا کرده اند. شاید دلیل آن، جو سیاسی-اجتماعی و تمایلات جوانان و مردم آن دوره زمانی به عشقهای ساده (و نسبتا واقعی) باشد؛ بر خلاف امروز که ترانه های شاد و به سخره گرفتن عشقهائی که با تلفن و اینترنت* و یا در کوچه و خیابان سر میگیرند، شنوندگان بیشتری دارند.

(برای دانلود ترانه «صدای زنگوله ها» از «ستار» و نیز مطالعه بقیه مطالب، لطفا بر روی لینک ادامه مطلب کلیک فرمائید).


ادامه مطلب
+ نوشته شده در  پنجشنبه شانزدهم آبان 1387ساعت 0:23  توسط بهنام  | 

عشق کودکیها و نوجوانیها از آن دوستیهائی است که تا پایان عمر در یادها باقی خواهد ماند. اگر گذر زمان آنرا کمرنگ کند یا حتی به نفرت تبدیل کند، شیرینی آن محبتها هرگز تلخ نمیشود.

در آن دوران خوش، دوستان زیادی داشتم... دوستانی که در میهمانیها همیشه با هم بودیم، صحبت میکردیم، بازی میکردیم، عروس و داماد میشدیم، میهمان بازی میکردیم... در مراسم عروسی گاهی به چشمان هم خیره میشدیم و با آن نگاه معصومانه و کودکانه و با زبان بیزبانی از هم می پرسیدیم: آیا ما هم...؟!

شیرینیهای عالی و نوشابه برای هم کش میرفتیم و هزار منت بر سر دیگری میگذاشتیم و درباره عملیات متهورانه کش رفتن، داستان سرهم میکردیم... و در آن دوران کمیابی نوشابه، همچون کاری، چیزی شبیه فداکاری بود...!

آن دوران شیرین، چه سریع گذشت و انگار آن محبتها را هم با خودش برد... دیگر از آن لحظه ها فقط خاطره ای کمرنگ در ذهن بیشترمان به جا ماند... تا جائی که دیگر برای بیشترمان مهم نبود که دوستمان ازدواج میکند و یا پی چه سرنوشتی میرود... در حالی که در آن روزگاران، روی این موضوع حساسیت زیادی داشتیم.

***

شخصا دلم برای آن دوران ساده دلی بسیار تنگ میشود... وقتی تنها میشوم، نگاهی به گذشته میکنم... به دوستانی که در کنارم بودند و اکنون برایم در حکم غریبه اند، به دوستانی که از کنارم رفتند و از آنان تنها خاطرات خوشی در ذهن دارم و همچنین به دوستانی که آنان را به خاک سرد و تیره سپردیم... و چشمانمان با یادآوری دوران شیرین با هم بودن، بارانی میشود.

در شبهای بارانی پائیز و در هوای ابری، دلم برای آن کودک درون بیخیالم بی تاب میشود... میخواهم فریاد بزنم و ترانه های قدیمی آن دوران را که با علاقه گوش میکردم... با صدای خودم و در اتاقم یا بالای پشت بام زمزمه کنم. آن کودکی که با ساده دلی ذاتی اش، هنوز سنگدلی ام را باور ندارد. من سنگدلی که خود را در خودم زندانی کرده ام و سعی دارم پرده ای بر آن دوران بکشم... و به غرور مسخره ای که بر تن آن کودک نازنین درونم نشانده ام، افتخار کنم...

چه قدر دور است که با «همه» کسانی که آن دوران را با هم بودیم، در کنار هم جمع شویم... خاطرات وسطی بازی کردنها و داشتن هوای دخترها، قایم باشکها، خوراندن پیاز به جای سیب، بازی «آقا شیره بلند شو...» و... را با همان معصومیت یادآور شویم... اما افسوس... بر آن کودک نازنین و همراه ساده دلم به خاطر تنهائی اش باید گریست...

***

برای دانلود ترانه «یکی به شکل خود من» از آلبوم «شام آخر» ستار عزیزم بر روی لینک ادامه مطلب کلیک فرمائید.


ادامه مطلب
+ نوشته شده در  چهارشنبه پانزدهم آبان 1387ساعت 0:21  توسط بهنام  | 

هیجدهم آبان ماه سالروز تولد یکی از خوانندگان مورد علاقه ام است... ستار... کسی که از کودکی با آهنگهایش بزرگ شده ام و صدای زیبا و پر طنین اش برایم یادآور آن دوران خوش است... هر چند به دلیل گرفتاریهای درسی و کاری به مدت حدود ۱۵ سال نتوانستم آهنگهای روزش را -به موقع- پیگیر باشم... ولی از ترانه های قدیمی اش لذت بسیار برده و میبرم.

به همین بهانه و اگر زمان این فرصت را در اختیارم قرار دهد،  در روزهای ۱۵ تا ۲۰ آبان ماه جشنواره کوچکی در حد و قواره توانائیهای خودم در این وبلاگ کوچک به راه خواهم انداخت و لینک دانلود چند ترانه قدیمی از «ستار» را در وبلاگ قرار خواهم داد.

حتما پیگیر باشید.

+ نوشته شده در  شنبه چهارم آبان 1387ساعت 15:16  توسط بهنام  |